تاريخ : چهارشنبه 22 مرداد 1393 | 11:51 | نويسنده : loveday

شهریار قلب من بودی ندانستی چرا

گفتمت روحم به فدایت نخواستی،چرا

رفتی و من ماندم غریب و ماتم زده

کلبه ی عشقم را غمت آتش زده

تو نه آدمی نه پری و نه فرشته

تو،تو قصه هایی که خدا نوشته

حالا این منم که مرد قصه گردم

منی که برگ پاییزی و زرد زردم

کاش میشد بدون تو ماتم نگیرم

روزی صدها بار با بغض نمیرم



برچسب‌ها:

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید