تاريخ : یکشنبه 29 دی 1392 | 10:07 | نويسنده : loveday

 

 

 


 

مسخره ترین سوال دنیا:

علم بهتر است یا ثروت ؟
مثل اینه که بپرسی کاکتوس خوشمزه تره یا کباب برگ
(جالبیش اینه که این سوال وقتی موضوعه انشاء می شه همه می گن علم)
.
.
.
ایدئولوژی بعضی‌ دخترا در آرایش ‌کردن ،
همان ایدئولوژی نقاشی‌های مهدکودک است :
جای سفید در صفحه باقی نذارید ! :)
.
.
.
به سلامتیه کرم خاکی نه به خاطر خاکی بودنش
بلکه به خاطر اینکه چیز دیگه اى به ذهنم نمیرسه ! :D
.
.
.
با فامیلمون و پسرش که تازه کنکور داده بود نشسته بودیم
داشتیم راجع به نتایج حرف میزدیم،
که باباش از من پرسید تو کجا دانشگاه میری ؟
گفتم من زیاد درس نخوندم آزاد قبول شدم ،
برگشت به پسرش گفت : خاک بر سرت یعنی تو از اینم کمتری ؟ :|
.
.
.
همونطور که انسان قادر نیست خودش ،خودشو قلقلک بده
چون مغز درک میکنه که این کار  خودشه !
بیشعورها هم بنده خداها نمیفهمن بیشعورن !
.
.
.
یه پشه اومده پیشم نمیدونم از پشه های پیشکسوتِ تابستونه بهش احترام بزارم
یا از این تازه به دوران رسیده های بهاره بزنم بکشمش ! :|
.
.
.
قبل از گرانی ، مامور راهنمایی رانندگی: پراید حرکت کن ! یابو مگه با تو نیستم !
بعد از گرانی همان مامور : راننده محترم پراید منتظر حرکت شما هستیم !
.
.
.
(/)
اگه گفتین این چیه ؟
نمیخوام کلاس بزارما ولی پوسته پسته دیشبه که خوردیم !
************************************************************************************************************

طرح آمارگیری خانوار

شما چند تا بچه دارین؟
بابام : یکی
ولی توشناسنامه که نوشته دو تا
اونو میگی؟ دکور خونست :|
فقط وقتهایی که اینترنت قطع میشه میاد بیرون یه دوری میزنه :D
.
.
.
توی ایران واسه رانندگی یا باید گواهینامه داشته باشی یا نیسان !
.
.
.
امروز بچه همسایمونو دزدیدن کصافطای بی وجدان ،
در ازای آزادیش ۵ کیلو پسته خواستن …
هیچی دیگه خانوادهه دارن با نبود بچشون کنار میان ! :D
.
.
.
سال دیگه تابستون اگه هندونه و خربزه گیرتون اومد بخورین
ولی تخمه هاشونو دور نریزین ،
نگه دارین واسه آجیل عید ۹۳ … :|
.
.
.
یعنی باید جفت پا رفت تو صورت این استادایی که میگن :
از تعطیلات عید استفاده کنین، درسا رو مرور کنین :|
.
.
.
اومدم خونه ،مادربزرگم تا منو دید گفت :
بالاخره یاد گرفتم sms بدم ! گفتم: چی میگی ؟
عمــــــراً اگه یاد گرفته باشی!
اینو گفتم و رفتم تو اتاقم …
چند ثانیه بعد یه مسـیج با این مـضمون از طرف مادربزرگم اومد
: گـــه نـخــــــور …! :|
.
.
.
تغییر در ادبیات کودک بعد از گرانی:
آی قصه قصه قصه،نون و پنیر و تره! :D
.
.
.
می بینم از تو آشپزخونه صدا میاد
رفتم می بینم داداشم هی در یخچالو باز و بسته میکنه …
میگم :چرا همچین میکنی؟ درش کنده شد
میگه: دارم رفرش میکنم ببینم چیز جدید پیدا می کنم یا نه !!
ای خــــــــدا این خوشیــارو از مـــا نگیر خخخ :lol:
.
.
.
در تاکسی یا بسته نمیشه یا چنان بسته میشه که،
راننده تاکسی به عممون توی افق نیگا میکنه :|
.
.
.
انقدر مار بازی در آوردی که سال ۹۲ رو به خاطر تو گذاشتن،
سال مار و افعی … :|
حواست باشه پارسال هم خیلی گاو بازی در آورده بودی
خدا کنه سال بعد سگ نشی ! :D
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&7
خنده بسته حالا جواب معما رو بدین
 
 
 
معمای شماره 1:

در زمان قدیم که روستاییان محصولات خودشان را بمیدان برای فروش می آوردند یک زن روستایی یک سبد تخم مرغ به میدان آورده که بفروشد. هنوز هیچ نفروخته بود که اسب یک سوار پایش خورد به سبد تخم مرغ. در نتیجه بیشتر تخم مرغ ها شکستند. اسب سوار خیلی ناراحت شد و از روستایی پوزش خواست و حاضر شد پول همه آنها را بپردازد.

اسب سوار از روستایی سوال کرد: مادر جون چند تا تخم مرغ داشتی؟ خانم در جواب گفت: تعدادشونو نمیدو نم اما وقتی آنهارا دوتا دوتا بر میداشتم یکی باقی میموند وقتی سه تا سه تا بر میداشتم یکی باقی میموند, وقتی چهارتا چهارتا بر میداشتم یکی باقی میموند, وقتی پنحتا پنحتا بر میداشتم یکی باقی میموند, وقتی شش تا شش تا بر میداشتم یکی باقی میموند, اما وقتیکه هفت تا هفت تا بر میداشتم هیچی باقی نمیموند. اسب سوار حساب کرد و پول تخم مرغای زن را داد. سوال: کمترین تعداد تخم مرغی که زن روستایی میتوانست داشه باشد چندتا بود؟

 

 

معمای شماره2:

مردی که در طبقه دهم ساختمانی زندگی می کند صبح ها پس از خروج از آپارتمان خود با آسانسور به پایین رفته و به سر کار خود می رود و در بازگشت از کار اگر آن روز بارانی بوده و یا اینکه اشخاص دیگری نیز در آسانسور باشند، مستقیما به طبقه دهم باز می گردد. در غیر اینصورت او به طبقه هفتم رفته و سه طبقه باقی مانده را پیاده بالا می رود تا به آپارتمان خود برسد. می تونین دلیلش رو پیدا کنین؟

 

(با اینکه این معما ممکن است که راه حلهای متفاوتی داشته باشد اما در این مورد یک راه حل کاملا دارای توجیه است که همان نیز مدنظر ماست)

 

 

 

معمای شماره3:

من چه تعدادی گل دارم اگر همه آنها رز هستند بجز دوتا، همه آنها لاله هستند بجز دوتا و همه آنها آفتابگردون هستند بجز دو تا ؟

 چیستان

 

 

دختر پادشاهي از پدر خود ميخواهد، كه او را تنها به كسي شوهر دهد كه بتواند به پرسشهاي منظوم او پاسخ گويد، بزرگان و اميرزادگان، همه از پاسخ گفتن درمي مانند و سرخود رادر اين راه برباد ميدهند. تا آنكه دلاك كچلي در پاسخگويي به پرسشهاي دختر پادشاه توفيق حاصل مي كند. پرسشهاي آن دختر چنين بود: من اگر آهوي شده به كوهها بگريزم، چه مي كني؟ 2- من اگر مشتي دانه شده، برزمين ريختم، چه مي كني؟ 3- من اگر گُلي شده بر كوهها رُستم، چه مي كني؟ 4- من اگرسيبي شده به درون صندوقي رفتم، چه مي كني؟ پاسخ آن دلاك كچل چه بود؟
جواب چيستان

خويشاوندي ( ۲
دو مرد نسبت به هم، دايي وخواهر زاده اند. يعني اولي دايي دومي و خواهر زاده اوست، دومي نيز دائي اولي و خواهرزاده وي مي باشد. چطور چنين چيزي ممكن است؟
جواب چيستان

جهانگردي ( ۳
جهانگردي توسط قبيله اي وحشي دستگير شد. اما به او اجازه داده شد تا جمله اي بگويد.ولي بدين شرط كه اگر جمله او صحت داشته باشد او را در روغن جوشان بسوزانند و اگر غلط باشد، با تيرزهرآگين مورد هدف قرار دهند. جهانگرد هوشيار با كمي فكر پاسخ داد كه موجب نجات او از مرگ شد. به نظر شما پاسخ او چه بود؟
جواب چيستان

زندان ( ٤
زنداني داراي دو در است، يكي در آزادي و ديگري دَرِ اعدام. اين زندان داراي دو زندانبان است كه يكي از آنها راستگو و ديگري دروغگوست. خودِ زندانبانان همديگر را به خوبي مي شناسند. در اين زندان مردي محبوس است كه نمي داند كداميك از زندانبانان راستگو، و كداميك دروغگو است؟ به او اجازه مي دهند، از هر يك از زندانبانان كه دلش مي خواهد سؤالي بكند و از پاسخ طرف مقابل بفهمد در آزادي كدام است تا از آن خارج شود. پرسشي كه او بايد بكند تا به آزادي او بينجامد چيست؟
جواب چيستان

لانگرهانس ( ۵
جزاير «لانگرهانس» در كجا هستند؟

برچسب‌ها:
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران