تاريخ : شنبه 17 اسفند 1392 | 16:19 | نويسنده : loveday

تو مدرسه یهو یکی پیراهنمو چسبید انگار فهمید ه بود  خواهرشو میخوام اون میزدو من دفاع میکردم

تا یه خراش رو صورتم انداخت

روز بعد عشقم گفت اون همه اون مشت زد یکی تو میزدی

خجالت کشیدم بگم که چشماش شبیه چشمای عشقم بود


برچسب‌ها:
تاريخ : شنبه 17 اسفند 1392 | 16:13 | نويسنده : loveday

نظرم اینه هیچکس احمق نیست

فقط احساس احمقانه ای داره که اسمشو گذاشته عشق


برچسب‌ها:
تاريخ : شنبه 17 اسفند 1392 | 10:13 | نويسنده : loveday



باز هم آمدی تو بر سر راهم

آی "عشق" میکنی دوباره گمراهم

دردا; من جوانی را به سر کردم،

 تنها از دیار خود سفرکردم

دیریست قلب من از عاشقی سیر است

خسته از صدای زنجیر است

دریا اولین عشق مرا بردی

دنیا دم به دم مرا تو آزردی

دریا سرنوشتم را به یاد آور

دنیا سر گذشتم را مکن باور

من غریبی قصه پردازم

چون غریقی غرق در رازم

گم شدم در غربت دریا

بی نشان وبی هم آوازم

میروم شبها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را

روی موج خسته دریا مینویسم اوج غمها را .....

Darya


برچسب‌ها:
تاريخ : شنبه 17 اسفند 1392 | 10:10 | نويسنده : loveday


 

 

به همه چیز عادت می کنیم

به داشته ها و نداشته هایمان

خیلی طول نمی کشد که

جلوی آینه زل بزنی به خودت

موهایت را کنار بزنی

و با خودت بگویی

اصلا مگر داشتی اش

مگر از اول بود ؟!

که بودن و نبودنش مهم باشد …


برچسب‌ها:
تاريخ : شنبه 17 اسفند 1392 | 01:41 | نويسنده : loveday

تنهام بی معرفت

حالا فقط یک یادگاری از تو مونده چه آرزوها برایش داشتی

من موندم و

فقط


برچسب‌ها:
تاريخ : شنبه 17 اسفند 1392 | 01:37 | نويسنده : loveday


برچسب‌ها:
تاريخ : شنبه 17 اسفند 1392 | 01:36 | نويسنده : loveday

 

آمدی بشنوی بمانی


آمدی شنیدی، رفتی!


حالا سال‌هاست دیگر


کسی از لب‌هام نشنیدَه‌ست:
"دوستت دارم"


برچسب‌ها:
تاريخ : جمعه 16 اسفند 1392 | 17:38 | نويسنده : loveday

 

 

 

هه این همه عشق و احساس رویاست تو دنیاامروزی

چیزی جز خطره پیدا باشد

عزیز

http://media.fotokade.ir/wp-content/uploads/gahi-fagat2.jpg

 


برچسب‌ها:
تاريخ : جمعه 16 اسفند 1392 | 17:13 | نويسنده : loveday

به نام اميد  اميدواران كاش زبانم گوياي حرف دلم بود و كاش قلمم گوياي هدفم بود؟؟!!!!!

كاش باكي حضرت مريم در وجودم تبلور داشت كاش صبر يعقوب مكمل اعمالم ميشد .آن زمان كه

از جهادت ميگويي " گويي از راهي سخن ميگويي كه ب خوبي به آن آشنا شده اي و

آن گاه كه از عشق سخن ميگويي عشق خدايي تو را به آن سو ميكشاند ......... 

ب نام يگانه معبود"

بر يگانه ياورم  كنار بنجره نشسته بودم كه ناگهان فهميدم فقط چشمانم به خيابان خيره شده 

http://dl.kafix.ir/up/template/443/478.jpg


برچسب‌ها: ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 16 اسفند 1392 | 16:58 | نويسنده : loveday

من آن رودم كه تنها آب دارم ، نگاهي خسته و بي تاب دارم

 

من عشق نور دارم در دل اما

دو عاشق زیبا در کنار هم

 


برچسب‌ها:
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران