شراب خواستم... گفت : " ممنوع است "
آغوش خواستم... گفت : " ممنوع است"
بوسه خواستم... گفت : " ممنوع است "
نگاه خواستم... گفت: " ممنوع است "
نفس خواستم... گفت : "ممنوع است "
هه
حـــــــــــــــــــــــالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه
با یک بطری پر از گلاب ، آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد
و با هر چـــه بوســـــــه ، سنــــــــگ ســــــــرد مـــــــــــزارم را
و چه ناسزاوارعکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ، نگاه می کند
و در حسرت نفس های از دست رفته ، به آرامی اشک می ریزد

تا کجای زندگی باید ز دلتنگی نوشت 
تا به کی بازیچه بودن توی دست سر نوشت
تا به کی با ضربه های درد باید رام شد
یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد 
بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار
خسته از این زندگی با غصه های بیشمار...
به نام تو خدای مهربونم
به نام تو که عشق را آفریدی
به نام تو که دوستاشتن را
دل دیوانه و ویرونه داشتن را
برای مـــــــــــــــن برای او آفریدی
ﺩﻛﺘﺮﻡ ﮔﻔﺖ : ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻭﺍﺳﻪ ﺳﻼﻣﺘﯿﺖ ﺿﺮﺭ ﺩﺍﺭﻩ
ﺧﻨﺪﻩ ﺍﻡ ﮔﺮﻓﺖ
ﮔﻔﺘﻢ : ﺩﻛﺘﺮ
ﻣﻦ ﮐﻪ ﻭﺍﺳــﻪ ﺳﻼﻣﺘــــﯽ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﻤﯿﺨـــــــــﻮﺭﻡ
من ﻣﯿﺨــــﻮﺭﻡ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ
ﺭﻓـﯿـﻘﺎﻡ
♥♥
وصیت نامه فوق العاده وحشی بافقی
____________________________
روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد... مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید
مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید
بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ
پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ
جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد
شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید
روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد
اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیـــــــد
روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت
آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت
سلامتی
سلامتی یک نخ سیگارکه حداقل میدونم قبل من باکسی لب نگرفته؛
سلامتی دودسیگار،بااینکه کم رنگه ولی یه رنگه؛
سلامتی ته سیگارکه بهم یاددادنتیجه سوختن وساختن زیرپاله شدنه!!!
برچسبها: